چگونکی مر گ علی نقی حدادی - کمال - فرمانده پیشین لشکر ۳۷ ، ازسمنان یا شاهرود


در ویدئوی شماره ۲ از مرگ محبوبه و آنچه که در آن نشست در این باره رخ داد گفتم.
در ادامه رئیس از فردی بنام «اس» خواست که گزارشی در مورد مرگ کمال بدهد.
او آمد و اینگونه آغازید که امروز بامداد هنگامی که برایش صبحانه بردم دریافتم که او مرده است و بلافاصله اضافه نمود که او با قرص سیانوری که به همراه داشته خودکشی کرده است.
ادامه داد که پس از برخورد دیروز برادر شریف با او که از او چیزی خواسته که پاسخ بدهد اینگونه شد‌.
برخورد در فرهنگ این گروه برابر با بازجویی در بقیه نقاط جهان میباشد.
او نگفت که چگونه یک فرد تنها اندکی پس ازیک برخورد دست به خودکشی می زند.
او نگفت که سال ها بود که هیچ قرص سیانوری در کار نبود.
قرص سیانور برای شرایط محدودی در سال های پس از ۶۰ در درون ایران بود.
نه در عراق و ارتش آزادیبخش که هیچ تهدید دستگیری و شکنجه و درز اطلاعات در میان نبوده است.
پس از او، برادر شریف که منظور مهدی ابریشم چی بود سخنانی در برابر رئیس اش ایراد کرد.
ایشان گفت که او - کمال - علاوه بر خیانت پیشین به سازمان این بار نیز با این خود کشی لکه سیاه و تاریکی شد بر انقلاب خواهر مریم.
او نگفت که آن خیانت چه بوده است.
او نگفت فشار وارد بر او تا چه اندازه بوده که او را وادار به خودکشی کرده است.
او نگفت که کسی که بنگالی میشود یعنی در زندانی تک و از قضا بسیار رانده شده در گوشه ایی تنها که شرایط اش بسا بدتر اززندان و سلول انفرادی است همه دارایی و داشته هایش ستانده میشود و اجازه به همراه داشتن حتا خصوصی ترین ها هم ندارد، از بیرون آنکس یا کسان که نگاهبان اویند باید با اجازه ایی بالاتر چیزکی به او بدهند.
اما او گفت که آنها می خواستند که او را در گورستان عراقی در بعقوبه به خاک بسپارند اما افسر عارفی - منظور افسر سازمان امنیت عراق صدام حسین - به آنها گفته است که در اسلام کسی که خود کشی میکند جایش در گورستان مسلمانان نیست و بنابراین آنها ناگزیر شدند که او را در جای دیگری به خاک بسپارند.
او همچنین نگفت که آنها خود که گورستان داشتند و از سال ۷۰ به این سو هرگز کسی را در هیچ گورستان عراقی به خاک نسپردند و خاکسپاری بیرون از آن پادگان دیگر موضوعی پایان یافته بود.
و بنابراین چه نیازی به گورستان بعقوبه و رایزنی با افسر دوست و همکار عارفی آقایی که یکی از وظیفه های مهم ایشان بازجویی برای رهبر بوده و لابد اکنون نیز هست.
نباید فراموش کرد که همین آقا اندکی پیش تر در سال ۲۰۱۶ و یا ۲۰۱۷ هم به هنگامی که دو تن از همراهان شورایی آنها از ایشان جدا شدند در فضای آزاد اروپا جایی که لانه کرده اند همه کسانی که با آنها همراهی نمی‌کنند را تهدید کرد و گفت ؛ « دمار از روزگارتان در میآوریم » و بنا براین میتوان تصور کرد که در آن بازجویی در عراق صدام حسین و ارتش آزادیبخش بر آن نگون بخت در آن سال های تاریک چه گذشته است.
آن سوی آن میزان چاپلوسی چندش آور طی سالیان اینگونه تهدید کردن و البته سوی دیگرش هم زبون در برابر مرگ است.
نگاه کنید به صدام و قذافی یکی در هنگام دستگیری و دیگری در هنگام مرگ‌.
کمال برای سالها همواره در بالاترین موقعیت های این ساختار مافیایی کار کرده بود، او پس از باصطلاح فروغ فرمانده یکی از لشکرهای آنجا بود و احتمالا در آن برش تاریخی بدلیل انقلاب خواهر مریم در جایگاه جانشین فرمانده بر کار بود.
و این چنین یکی دیگر از فرزندان ایران در عراق بدست باندی تبکار نیست شد ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و اکنون هیچ نشانی که در کجا و چگونه به خاک سپرده شده است دستکم در دست خانواده درمانده اش نیست.
در سال ۶۳ در پایگاهی نسبتا پنهان در شهر سلیمانیه عراق تصور میکنم که او دختری خرد سال داشت که احتمالا اکنون باید ۳۵ سال داشته باشد.
نمیدانم او اکنون کجا باشد اگر در درون که هیچ و این پیام را نخواهد شنید اما اگر در بیرون باشد پیام این است که هر آنچه که راجع به پدر و عمویت به تو گفته اند دروغ است و در آنجا آنها در شرایط سختی جانشان را کرفتند.
۳. چگونگی مرگ برادر بزرگتر کمال بنام محمد تقی حدادی
سال ها دیرتر احتمالا ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۸ برادر بزرگتر کمال بنام محمد تقی حدادی که جایگاهی بسیار پایین تر از او داشت نیز گفته شد که سکته کرد و مرد و لابد در جایی به خاک سپرده شد و او هم بعنوان تنها رد و نشانی از برادر کوچکتر محو و از اساس زدوده شد.
کمال به احتمال بسیار به هنگام مرگ پیرامون ۴۰ و برادر بزرگتر پیرامون ۵۰ داشت.
پیش از پایان آن نشست گویی که آن همه برای هدف و منظوری دیگر برنامه ریزی شده بود رهبر از همگان با خرسندی پرسش نمود که آیا بیانیه شش شش را شنیده اید؟
منظور۶/ شهریور/ ۱۳۷۲ بود و لابد که نشست شورای ملی مقاومت.
بلافاصله ادامه داد که اکنون آن بیانیه را برایتان میخوانم و از کسی خواست که آنرا برای او بیاورد.
بلافاصله ان بیانیه را به او دادند و ایشان خبر شادی آفرین برگزیده شدن رییس جمهور مقاومت را برای همگان خواندند و حاضران را شاد وخرسند نمودند.
در پایان یاد آوری چند نکته نیز ضروریست:
۱. دو مرگ احتمالا در یک روز یکی خودکشی و دیگری مرگ بدست دیگری آن هم در دستگاهی که بصورت تاکتیکی مو را از ماست میکشند و همه چیز در همه حالت زیر نظر است.
بسیار به دور از واقعیت است که دو تن تا این اندازه پایین در آنجا رها و به حال خود ول و حتا از افسر نگهبان هم دریغ گردد که آنها آنجا هستند.
کسانی که در آن دستگاه بوده اند میدانند که بویژه پس از سال ۷۰ دیگر جایی برای ماندن جدا از یکان در هیچ شرایطی نبوده و هرگز چنین چیزی اجازه داده نمیشد.
۲. چگونه یکان تانک برای شلیک میرود اما مهمترین فشنگ گذارش را جا می گذارد!
۳. فرمانده نگران است اما توضیح نمی دهد و در عمل هم چاره ایی اندیشیده نمی‌شود‌!
مگر در ساختاری چنین فشرده و غربال شده در بزنگاه نهایی از تقصیر چنین خطایی میگذرند؟
۴. آیا او از چیزی با خبر بود و اینجوری می خواست جا پایی برای گفتگوهای آینده ایجاد نماید؟
۴. آیا مرگ برادر کمال نیز سکته بوده است؟
برادری که قطعا پس از کمال درد بسیاری را در آنجا تحمل نموده است و بدلیل بافت و ساختار آن دستگاه پس از مرگ برادر کوچکتر که احتمالا در شرایط بسیار دشواری به او موضوع مرگ را گفته اند گمانم این است که حتا با خودش هم جرات اندیشه کردن و سخن گفتن نداشته است.
یک گمان این است که در خواست جدایی کرده که با مشت آهنین رییس در سال ۷۶ تلاقی کرده است.
رهبر پس از ۲ خرداد ۷۶ و محمد خاتمی روزی در سالن اشرف در حالی که سلاح کمری بر خویش داشت از مشت آهنین در مورد کسانی گفت که حتا اندیشه نماندن و خسته شدن به سرشان بزند.
بدین گونه دو برادر نگون بختی که لابد با امیدی به اینها پیوسته بودند هر دو بی خبر از یکدیگر هر کدام در شرایطی ناگوار رهسپار دیار نیستی, شدند.
یاد و خاطره شان گرامی باد.
بدرود تا درودی دگر
حمید فلاحتی
۲۷ آوریل ۲۰۱۸
سوئد

Kommentarer

Populära inlägg i den här bloggen

بارداری مریم رجوی و زاییدن او در پاریس

چگونگی مرگ سعید کیانی _ افسر اطلاعات محور ۳ _ از اصفهان و سعید شمس الدین